در سوگ پدر: 

 تقدیم به آقای کمالی عزیزو دوست داشتنی  که اخیرا پدرمهربان و متدین ایشان در جوار رحمت حق آرمیده است .

بی‌وجودت ای پدر، مهر و وفا از خانه رفت

قمری شیدای ما، از بام این کاشانه رفت

******

تا که ما شیدای مهر آن پدر گشتیم، او

دل ز ما برکند و رخ برتافت، چون پروانه رفت

******

ای فلک با من اگر مهر و وفا داری چرا

مهر تابانم، چنین از جمع ما بیگانه رفت

******

شادمان بودیم ما در سایه‌ی مهرش ولی

قصه آخر شد، سر آمد دور و این افسانه رفت

******

گوییا او با خدای خویش پیمان بسته بود

دل برید از ما چنین و بر سر پیمانه رفت

*******

ما همه مشتاق دیدار رخش بودیم و او

رخ ز ما پوشید و این سان، عاشق و مستانه رفت

******

در شگفتم او چه از حق دید که این سان با شتاب
همچو دانایی که بگریزد ز هر میخانه رفت

*******

شکر لله چون که عمری با خلوص و خیر بود

عاقبت چون سرکشد این باده شکرانه، رفت

*******

تکیه‌گاه خانه‌ی ما بود اما عاقبت

از میان خانه‌ی ما اُستُن حنانه رفت

*******

همچنان «سیمرغ» زیر سایه‌ی آن دولتش

رنگ و رویی داشتیم، آن دولت فرزانه رفت